سنین

دنبال واقعی ها

اوج فاجعه

کم کم به اوج فاجعه پی میبرم ....

دلم را هیچ کس دیگر نمیلرزاند!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سنین ...

اختراع عشق

آدم ها هیچوقت دنبال واقعیت نبودند 

بزرگترین شاهدم اختراع عشق است!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سنین ...

چه میشود ؟

نه میتوانم مثل شما زندگی کنم نه دنیا را رها کنم 

اخر چه میشود؟

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سنین ...

بازگشت به کسی که هستم به کسی که نیستم

لامصب درد اینه که که حالت خوبه همیشه یعنی باید باشه و هست ولی خب مثل یک همراه دائمی خاطره هایی توی روحت جولان میدن و سوال هایی که امیدواری جوابش همونی باشه که حدس میزنی با اینکه میدونی نیست و تعلیقی دردناک!!!

حدس میزنی کسی که  مردادی است گرمای وجودیش بیشتر از همه بوده ولی خب مهم این است که ماندگار نبوده ، یعنی بوده؟

از همان اول هم از پاییز خوشم نمیامد.

کجایند انسان هایی که روزی نقطه ی پرگار زندگیم بوده اند و امروز فقط منم و درد . دردهای عمیق و آنهایند و لذت . لذت های شیرین

خیلی وقت است که دیگر در زندگیم دنبال کسی نمیگردم ، چه فایده ای دارد بودن هایی که برپایه ی نبودن بنا شده اند . زندگیم آلمانی شده


..............................................................................................................................................................


همه ی این ها از من سرچشمه میگیرد از یک من لعنتی از یک من بی پدر از یک من بیشعوور از یک من نا مرد از یک منی که برایم من نبوده و الان من نمیشود


+در مخاطبانم هیچ کسی را ندارم نه فقط مخاطبان تلفن همراه بلکه مخاطبان زندگی هم

مهم نیست ، هست ؟


#مرداد

#خاطره

#من که هستم؟


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سنین ...

چون میدانم به دستت نمیرسد مینویسم !

باز هم چیزی نگفتم و خودشان از سرعت پایین راه رفتنم و دمای بالای بدنم فهمیدند که باز تب کرده ام ! تبی که دیگران فقط میدانند سرماخوردگی نیست . تبی شدید که یک روز و اگر با او مهربان باشی دو روز جای جای بدنت را اشباع میکند . باز هم اینطور تب کرده ام و این تب به یکی از رازهای زندگی من تبدیل شده اما فقط برای دیگران !

خودم که میدانم چم شده است احتمالا باز او سرماخورده یا حالش بد است . قبلا میشد پرسید و مطمئن شد ولی اکنون فقط پرسشی است از نوع عذاب . از نوع شخص رو به احتضار .

بر هر قسمتی از بدنم دست میگذارم داغی روحم را حس میکنم که هرکدام پایگاهی است نظامی که هنگام صلح در روحم ساخته شدند و اکنون شروع به جنگ پارتیزانی کرده اند .

بر پیشانی ام دست میگذارم ، میبینی یاد آن شب میفتم که تو پیشانی ام را تصاحب کردی ، بر چشمانم دست میگذارم یاد آن روز میفتم که چشمانم را اشغال کردی . میبینی موهای تنم سیخ شده اند انگار حافظه ی تاریخیشان به کار افتاده !

چرا سه روز بعد تولدت باید حالت خراب شود ؟ نکند قلب تو هم شروع به تپش کرده !

در عشق ترس راه ندارد یعنی اصلا با هم متضادند  اما انگار نمیدانستی و ترسیدی و من تنها توانستم دستانم را بالا بگیرم و از روحم فرار کنم ، از تو !

در هرکسی صفتی تجلی بیشتری دارد و دیگران این صفت را در من خالی از احساس بودن میدانند انگار نقشم را خوب بازی کرده ام و میکنم . امیدوارم تو هم باور کرده باشی و این داغی بدنت از چیز دیگری باشد چه میدانم مثلا عشقی دوباره !!!

شاید روزی توانستی جهان را از چشمان من ببینی فقط امیدوارم آن روز آلزایمر گرفته باشی ...

معمولا تنور خزعبلاتی چون شکست عشقی داغ است و من هنوز نمیدانم آن چه عشقی است که شکست میتواند در آن ریشه بزند .

انگار این واژه ها بعد از نوشتن باید روزنامه ای شود برای پاک کردن شیشه ای کثیف ...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سنین ...

تف

اگر خاطره های یک انسان را از او بگیریم در اصل از زندگی ساقطش کرده ایم چرا که بودِ ما نهان شده در بودِ خاطرات و این شخصیت حاصل همان خاطرات است هرچند بعضا فراموش شده باشند .

آدم از یک جایی به بعد محبوس یک حبس ابدی خانگی میشود و درد آنجاست که آن خانه همان زندگی اوست . نگاه به گذشته میکنی کمی هم به آینده و فقط درد میبینی حال اینکه از این دردها لذت ببری بحث دیگری است اما ماهیتشان درد است .

به خودم نگاه میکنم ، انباری هستم انباشته از او ، این او کیست ؟ یک من است یا یک تو ؟ چرا انبار ؟ چون رجوع به آن کم است یا چون معمولا محل چیزهای خاطره انگیز و با ارزش است ؟ بگذریم...

باید این انبار را آتش زد قبل آن هم باید از جنازه ی من رد شد . حتما این راه حلی است که پیشنهاد میکند ولی مگر میشود برای ماهیت اصالت قائل شد جز اینکه توهمی بیش نیست و ماهیت هرچیز مقوم ذات آن است و چه میشود کرد که ماهیت را ساخته ایم و میسازیم و چاره ای نیست جز همین که برای خودت درد را لذتبخش کنی .

و چه کسی میتواند این دیدگاه را درک کند هنگامی که همه واقعیت ساختگی را به حقیقت ترجیح میدهند ؟

بگذریم...


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سنین ...

عشق حقیقت یا وهم ؟

اغلب پیش می آید آدم ها در برهه ای از زندگیشان توهمی برشان میدارد که نام عشق بر آن می گذارند که نشانه هایی دارد از قبیل در خود رفتن ، بالا رفتن ضربان قلب هنگام فکر کردن به معشوق یا تلفظ اسم او . انگار که ساعت های زندگیشان زنگ تفریح های ده دقیقه ای دارد به نام عشق .

اما چرا این توهم است ؟ چون در صورت جدایی نه تنها طرف مقابل را نمیشناسد آدم بلکه کسی دیگر را در مقام معشوق قرار میدهد و شروع به دوره ی درمانی میکند به نام فراموشی و آن زنگ تفریح های ده دقیقه ای که میشود 240 دقیقه در روز کم کم به 240 ثانیه در هفته تقلیل میابد .


اما حقیقت عشق چیست ؟ اصلا وقتی بیاید از تو سوال نمیپرسد که راضی هستی یا نه ، سرش را پایین میندازد و می رود تا عمق وجود آدمی . ثانیه های آدم همان ثانیه هاست اصلا ممکن است در لحظاتی به معشوق فکر نکند اما هوا ، هوای همیشگی نیست ، آدم ها فرق میکنند برایش . رنگ ها انگار روشن تر میشوند . یک باور در عمق قلب آدمی جاخوش میکند و آن ابدیت معشوق است و تلاش برای ابدیت عشق . دنیاییش را نگاه کنی وقتی عاقلانه در موردش میندیشی همه ی راه ها را کج میکنی به سمت معشوق و اگر کج نشوند فکر عاقلانه ات را کروی میکنی . اما جدایی ، هرچند در عشق جدایی وجود ندارد اما به حسب ظاهر در این وقت آدم نگاهی به خودش میندازد خودی نمیبیند همه اش اوست .



اگر ابدیت را از عشق جدا کنی حقیقتی را تبدیل به توهم کرده ای !!!


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سنین ...

کدام من ؟

وقتی انسان دفتر خاطره اش را مرور میکند میفهمد صفحه هایی که اسمی از او نیست جز روزمرگی چیزی نیست ، میفهمد بعد او دیگر برگه ی خاطره ای نیست ، میفهمد میفهمد و میفهمد . و فکرهایی که حکم قاتلی را دارد که برای لذت میکشد (( بعد ها او کجاست من کجا ؟ )) (( شب ها من در چه فکری ام او در چه فکری ؟)) (( آیا انسان ها میفهمند چقدر دوستشان داشتم ؟)) (( آیا تا آخر زندگی ام کسی مرا میشناسد ؟)) (( اگر همین لحظه بمیرم کسی با فکر من به زندگی ادامه میدهد ؟)) ((چقدر از حرف های ناگفته ام شینده شد و میشود ؟)) (( منِ 15 سال بعد توِ 15 سال بعد را میشناسد ؟)) ((منی که همش منتظر ابدم در ابد شستشوی مغزی ام میدهند یا هم مسیر میشویم ؟)) (( این سوال ها متعلق به کدام من است ؟)) (( روزی کسی پیدا میشود که بتواند عشقی به من هدیه دهد که من آماده ی دادنش هستم ؟ بر فرض محال پیدا شد من چه میکنم ؟))
(( خیلی ها را کامل میشناسم و برای این شناخت نیاز بوده جای آن ها زندگی کنم چه کسی این ریسک را در مورد من کرد ؟ اصلا میشود چنین ریسکی کرد ؟))

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سنین ...

زندگی جهادی

و چمران لحظاتی قبل شهادت نوشت : پاهای من شما تا لحظاتی دیگر برای همیشه آسوده خواهید شد
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
سنین ...

ایمه کجا ماها کجا

دقیقا حساب ایمه از خلق جداست و تفسیر آیه ی اینکه بشری مثل شما فرستادم اصلا این نیست. ایمه حتی از اشتباه هم مبرا هستند حتی قبل از امامت . حرکات ایمه دقیقا حرکات خدا هستند همانگونه که مولا امیرالمومنان فرمود ما دست خداوند زبان خداوند و گوش خداوند هستیم . اتفاقا امسال عید بحثی پیش آمد بین من و دوستی که دوستم فکر میکرد منظور از آیه ای تذکر خداوند به پیامبر است در صورتی که میگفتم منظور پیامبر نیست و خداروشکر به کتابی مراجعه کرد و دید منظور پیامبر نیست

معرفت ایمه عین معرفت خداست و همچنین تمام حرکاتتشان عین حرکت خدا و خدا از چنین محبت هایی مبراست . حتی در مواردی هم که به ظاهر ابراز چنین محبتی از ایمه صورت گرفته پشتش هزاران دلیل و حکمت نهفته است و این نیست که ما میبینیم .

چگونه میشود ایمه را سوای بشر تصور نکرد و منظور امیرالمومنان از اینگه میگوید من بودم که  به اذن خداابراهیم را از آتش نجات داد من بودم خضر دانای موسی من بودم کسی که به اذن یونس را از شکم ماهی درآورد من بودم کسی که نوح را به امر پروردگار حمل کرد درک کرد ؟

چگونه میشود درک کرد سخن امیرالمومنان که میفرماید من همان کسی هستم که به اذن پروردگار نهرها را جاری ساخت و چشمه ها را شکافت و درخت ها را کاشت ؟

و لا اله الله چگونه میشود اصلا فکر کرد در رابطه با این سخن که میفرماید انا قدره الله عزوجل اگر که فکر کنید ایمه بشر بودند

ایمه ای که حتی اختیار مرگشان با خودشان بود

چگونه میشود که جز خدا و معصوم ، معصوم را کسی نمیشناسد ؟

چگونه فهمیده میشود این سخن که من به اذن پروردگارم زنده میکنم و میمیرانم .

هنگامی که ما چیزی را بخواهیم خدا آن را میخواهد و اما همین یک جمله بس است برای این حرف که ذره ای از احساسات نوع اول در ایمه راه ندارد که اگر بود خدا هم داشت و خدا مبری است

میفرماید به اذن خدا همه چیز ، حتی آسمان ها ، زمین ، خورشید ماه ستارگان کوه ها درختان جنبندگان دریاها بهشت و دوزخ از ما اطاعت میکنند و با وجود همه ی اینها مثل شما میخوریم ، می آشامیم و دربازارها راه میرویم و ما این کار ها را به اذن خدا انجام میدهیم .

ممکن است تفسیر آیه ی اول این باشد .


از این بالاتر هم هست که ترس دارم از بیانش .


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سنین ...